سلام به دختر قشنگم عسل مامانی و بابایی

وای که باورم نمیشه کمتر از 12 روزه دیگه مامان میشمو یه فرشته کوچولو
میاد تو بغلم
یه هدیه اسمونی که نمی دونم وقتی خانم پرستار واسه اولین بار تو عزیز دلمو بزاره تو بغلم اون لحظه چه حالی میشم فکر کنم از ذوقم فقط گریه کنممممممم
.نمیدونم چرا این چند روز اینقدر دیر میگذره مخصوصا اینکه بابایی هم نیست بعضی وقتا هم که انگار زمان وایساده
.بابایی که حسابی دلمون براش تنگ شده اخره این هفته میاد
البته بابایی هر روز زنگ میزنه و حال جوجو و مامان جوجو رو می پرسه بیشتر وقتا هم که در حال مسیج بازی هستیم

ایشالا دختر نازمم اخر هفته دیگه پاهای کوچولوشو میذاره تو این دنیا این چند روزم یکم اروم تر شده شیطونییای دخترم فکر کنم عسل مامان خیلی جاش کم شده بعضی وقتا هم که سکسکه میکنه دلم ضعف میره براش ......

وای که چه روزای
پر هیجانی در انتظارمونه روزایی که من وبابایی واسه اولین باریه حس جدیدو تجربه میکنیم حسه داشتن یه نی نی واسه خودمون حس مادر شدن پدر شدن .
خدایا هزار بار شکرت بّّّّّّخاطر این همه لطف ومهربونیت ...








